دستهبندی: بدون دستهبندی


ملت عشق(اثر الیف شافاک) با ترجمه ارسلان فصیحی
توضیحات
کتاب ملت عشق یک رمان همه چیز تمام است. شخصیتهای داستان شما را شگفت زده خواهند کرد. این کتاب شما را از حال هوای قونیه سال 642 هجری تا بوستون 2007 خواهد برد. این کتاب شرحی از عشق عرفانی است، که در انتشارات ققنوس با ترجمه معتبر بیش از صد و بیست و شش بار چاپ شده است. با خواندن این رمان شما با 40 قاعده شمس، پیوندی جداناپذیر پیدا خواهید کرد.
برشی از کتاب:
خیلی وقت پیش بود به دلم افتاد رمانی بنویسم «ملت عشق». جرئت نکردم بنویسمش زبانم لال شد، نوک قلمم کور، کفش آهنی پایم کردم دنیا را گشتم. آدمهایی شناختم، قصههایی جمع کردم.
چندین بهار از آن زمان گذشته کفشهای آهنی سوراخ شده، اما من هنوز خامم. هنوز هم در عشق همچو کودکان ناشی...
مولانا خودش را «خاموش» مینامید؛ یعنی ساکت. هیچ به این موضوع اندیشیدهای که شاعری آن هم شاعری که آوازهاش عالمگیر شده، انسانی که کار و بارش، هستیاش، چیستیاش، حتی هوایی که تنفس میکند چیزی نیست جز کلمهها، و امضایش را پای بیش از پنجاه هزار بیت پرمعنا گذاشته! چطور میشود که خودش را «خاموش» بنامد؟
کائنات هم مثل ما قلبی نازنین دارد، قلب نازنینی که تپشی منظم دارد. سالهاست به هر جا پا گذاشتهام آن صدا را شنیدهام. هر انسانی را جواهری پنهان و امانت پروردگار دانستهام و به گفتههایش گوش سپردهام. شنیدن را دوست دارم؛ جملهها و کلمهها و حرفها را ...
اما چیزی که وادارم کرد این کتاب را بنویسم سکوت محض بود. اغلب مفسران مثنوی بر این نکته تأکید میکنند که این اثر جاودان با حرف «ب» شروع شده است. نخستین کلمهاش «بشنو!» است یعنی میگویی تصادفی است؛ شاعری که تخلصش «خاموش» بوده ارزشمندترین اثرش را با «بشنو» شروع میکند؟ راستی خاموشی را میشود شنید؟
همه بخشهای این رمان نیز با همان حرف بیصدا شروع میشود، نپرس «چرا؟» خواهش میکنم جوابش را تو پیدا کن و برای خودت نگه دار...
چون در این راهها چنان حقایقی هست که حتی هنگام روایتشان هم نباید از پردۀ راز درآیند...
نظرات
دستهبندی: بدون دستهبندی