رمان «رویای تبت» سومین رمان «فریبا وفی» داستاننویس معاصر است. این اثر جایزهی بهترین رمان بنیاد هوشنگ گلشیری و مهرگان ادب را از آن خود کرده است. داستان زندگی شیوا از زبان خواهرش شعله روایت میشود. شعله که در رابطهی عاطفی خود شکست خورده به منزل خواهرش پناه میآورد. زندگی خانوادگی شیوا و همسرش جاوید بر مبنای منطق پیش میرود و حتی روابط عاطفی هم در این خانواده قانونهای خاص خود را دارد. شیوا به این نکته پی برده که همیشه جای احساسات در زندگیاش خالی است، ولی جاوید چنین نظری ندارد. در طول داستان شیوا ارتباط عاطفیای با صادق، دوست جاوید برقرار میکند و تصمیم به تغییر مسیر زندگیاش میگیرد. در بخشی از داستان میخوانیم: «امشب همان شب بود شیوا. حالا میفهمم آن روز از آمدن چنین شبی واهمه داشتی و من آن را به خونسردی و بیاعتناییات نسبت میدادم. همیشه فکر میکردم آمادگی رو به رو شدن با واقعیت را داری. میگفتی اگر نادیدهاش بگیری باید تاوان بدهی. روی حرفت با من بود. نمیتوانستم واقع بین باشم. خیالاتی بودم. هنوز به دروغ بودن چیزی که پیش آمده بود امید داشتم. هر لحظه ممکن بود مهرداد پیدایش بشود و بگوید همه چیز یک شوخی بود. یک شوخی بامزه.» فریبا وفی متولد 1341 در تبریز است. او داستاننویسی را از سالهای نوجوانی آغاز کرد و برخی از آنها را در مجلههایی نظیر آدینه، دنیای سخن، چیستا و مجله زنان منتشر کرد. اولین داستان او با عنوان «راحت شدی پدر» در سال 1367 در مجله آدینه به چاپ رسید. «در عمق صحنه» و «حتی وقتی میخندیم» اولین و دومین مجموعههای داستان کوتاه اوست که در سالهای 1375 و 1378 منتشر شده است. در راه ویلا، همهی افق و بیباد بیپارو عنوان دیگر مجموعه داستانهای فریبا وفی است. رمانهای او عبارت است از: پرندهی من، ترلان، رویای تبت، رازی در کوچهها، بعد از پایان و ماه کامل میشود. پرندهی من در سال 1381 منتشر شد و بسیار مورد استقبال مخاطبان و منتقدان قرار گرفت. این اثر جایزه بهترین رمان سال 1381، جایزه سومین دوره جایزه هوشنگ گلشیری و جایزه دومین جایزه ادبی یلدا را از آن خود کرد. رمان رویای تبت (1384) نیز چندین جایزه دریافت کرده است.