به ندرت پیش آمده که میان یک فیلسوف و یک معمار چنین گفتگوی ماندگاری رخ دهد؛ آن هم با چنین دامنه و تمرکزی. مجدداً به نظر می رسد وضعیت کنونی نیازمند نوعِ ویژه ای از افق مندی فکری است که بتواند از آرزوی خود دربارۀ تفسیر تمام و کمالِ مسائل رفع عطش کند. به رغم تکثر آشکارا رام ناشدنیِ نظام فعلیِ ابژه هایمان، همیشه نیروی جاذبۀ مستمری از سوی بازار جهانیِ یکتا، و گونه ای بازکلی سازیِ تمام پیشه ها و کارکردهای پراکندۀ زندگی اجتماعی، تحت کنترل شرکت ها، در قالبِ یک فضا- زمانِ واحدِ مصرف و مبادله وجود داشته است. فعالیت های مختلفِ هرروزۀ ما دیگر هیچ ارتباطی با نیازهای معین یا تبادلات خاص میان مردم و ابژه ها ندارند، بلکه به عالمِ مطلقی از نشانه ها و وانموده ها گره خورده اند که جملگی در اقیانوس جریانات اقتصادی و فرهنگی - اطلاعاتی شناورند.