رمان «رز کبود» نوشتهی «فهیمه رحیمی» رماننویس نامآشنای معاصر است. در بخشی از آغاز این داستان میخوانیم: «مات و مبهوت چشم به دهان پسرعمو رسول دوخته بود که داشت با آب و تاب خبر معاون سیاسی شدن آقا نعیم را تعریف میکرد و از او متعجبتر خانم و آقای رازقی بودند که با نگاه ناباور خود به رسول چشم دوخته بودند. نعیم و معاون سیاسی؟! رسول وقتی از سخن باز ایستاد رو به عمویش کرد و پرسید: "شما هم باورتان نمیشود بله؟" عمو گفت: "در کارآیی او که شک نداریم اما چطور بیخبر و بیمقدمه؟" رسول با صدا خندید و گفت: "اگر غیر از این بود جای تعجب داشت. برای نعیم هم شب جادویی به وقوع پیوست و یک شبه معاون شد." خانم رازقی گفت: "چند روز دیگر هم میشنویم که او با دختری از بزرگان مملکتی ازدواج کرده." رسول گفت: "باید هم همین باشد. برای او و امثال او تثبیت شغل و آینده در درجه اول اهمیت است و بعد به ترتیب مسائل دیگر." سودابه از همسرش پرسید: "پس عشق و دوست داشتن؟" رسول بار دیگر با صدا خندید و گفت: "نردبان طلایی ترقی برای مرد سیاسی عشق است."» کتاب حاضر را انتشارات «آوای چکامه» منتشر کرده است.