«من داستان کودک بینوایی را برای شما نقل میکنم که چشم به مناظر این جهان میگشاید اما چشماندازش محدود است به شاخه بزرگی از یک دریا، دریای بینوایی و سیهروزی که سراسر یک قاره را دربرگرفته است. برای شما حکایت خواهم کرد که چگونه در میان گل و لای باتلاقهای رسیف در میان غریقهای این دریا گرسنگی را کشف کردم. گل و لایی که خرچنگها در آن میجوشند و انسانهایی که با گوشت خرچنگها پرورش یافتهاند در آن میلولند. موجوداتی که دوزیستی هستند: آبی و خاکی، نیم انسان و نیم حیوان و از دوران کودکی با آبگوشت خرچنگ، با این شیر پستان گل تغذیه شدهاند و برادران شیری خرچنگها هستند.»
این جملههایی است که در پیشگفتار کتاب «انسانها و خرچنگها» از قول نویسنده آن ژوزوئه دوکاسترو نقل شده است. شرایط دشوار زندگی در حلبی آباد رسیف واقع در ناحیه نوردست برزیل، یعنی زادگاه دوکاسترو اینگونه است. آشنایی نویسنده با گرسنگی از همین جا آغاز شد و انگیزه یکی از عظیمترین مبارزات انسانی گردید، مبارزه جهانی علیه گرسنگی، ژوزوئه دوکاسترو در این کتاب داستان ناکامیها و تلخیها و رنجها و سیهروزیهای یک قوم گرسنه را بازگو کرده است، قومی که همیشه اسیر خشکسالی، استعمار، طغیان رودخانهها و قربانی انقلابهای نافرجام است.
کتاب «انسانها و خرچنگها» با ترجمه منیر جزنی و توسط انتشارات امیرکبیر منتشر شده است. گفتنی است این کتاب قبلا با عنوان «داستانی از انسانها و خرچنگها» توسط همین مترجم و ناشر در سال 1354 در اختیار مخاطبان قرار داده شده بود.