پیشاز پرداختن به موضوع داستان، اجازه می خواهم اندکی به اظهارات بنیان گذار و کاشف ناخودآگاه و نظریۀ رویا و رویاپردازی بپردازم. از منظر دکتر زیگموند فروید، تعبیر رویاها بهترین راه برای شناخت فعالیت های ناخودآگاه ذهن است. می توان گفت دیدن رویا در خواب صرفاً تلاشی برای تحقق امیال سرکوبشده و راه رسیدن به ناخودآگاه است. وی براین باور بود که خواب از آن جهت حائز اهمیت است که امیال سرکوبشدهای که خودآگاه از آنها مطلع نیست، به اشکال نمادین در خواب ظاهر میشوند. بهعبارت دیگر رویاها برون ریزی نخالههای مغزی بر پایۀ خاطرات بد هستند. همچنین باور داشت که رویاها یکی از این دو هدف را دنبال می کنند: تخلیۀ انرژی حاصل از یک اتفاق روزانه و صدای آرزوهای ناخودآگاه که درون ما سرکوب شده اند. دکتر فروید، رویا را افکار و احساسات تعالی یافته می دانست و تاکید داشت که آن ها را نباید دستکم گرفت، زیرا رویاها فرآیند فیزیولوژیکی و فعالیت های مغزی بی هدف در زمان خواب نیستند. به باور فروید، هر رویا، بدون استثنا، به واقعه ای که در ظرف چند روز گذشته رخ داده و یا در چند روز آینده رخ خواهد داد، مرتبط است؛ تحریکات حسی بیرونی، تحریکات حسی درونی، محرک های جسمانی درونی، چشمه های روانی تحریک رویا، تحقق آرزوها و خاطرات روزهای قبل!
او رویا را شاهراهی براي رسیدن به ناخودآگاه می داند.
و اما داستان زیبایِ فروشگاه رویافروشیِ دالرگات، ماجرای دل نشین شهری خیالی در گوشه ای از ناخودآگاه ما را به تصویر می کشد که فروشگاه پنج طبقۀ دالرگات در گران ترین بخش شهر واقع شده است و در هر طبقه، رویاهای خاص به متقاضیان فروخته میشوند...
نویسنده کوشیده است به زبانی ساده و در قالب داستان سرایی به ما بفهماند که چرا گاهی خواب می بینیم، چرا رویاهای عجیب و پیشگویانه می بینیم و چرا گاهی دچار کابوس و رویاهای سیاه می شویم! آیا دیدن رویا انتخاب خودآگاه ماست و یا سلسهمراتبی است که ما هیچ نقشی در آن ایفا نمی¬کنیم؟
آیا به حقیقت، یک سوم عمر ما در خواب سپری می¬شود؟
خواب¬های رنگی می¬بینیم یا سیاه¬وسفید؟
آیا غذاها در رویاهایمان طعم و بو دارند؟