ویکتور فرانکشتاین دانشمند جوان و کنجکاوی است که همهی وقتش را صرف مطالعه و آزمایش میکند. او میخواهد به جایی در علم و دانش برسد که تابهحال هیچ بشری به آنجا نرسیده است.
فرانکشتاین به شکل اتفاقی به رازی هولناک پی میبرد: ساختن انسان! یک شب، او با پیوند زدن باقیماندهی اجسادی که از قبرستان جمعآوری کرده، روی میز آزمایشگاهش هیولای بزرگ و وحشتناکی میسازد و سعی میکند با شوک الکتریکی او را زنده کند. اما هرگز پیش خودش تصور هم نمیکند که چه اتفاقات هولناکی در انتظار او و موجودی است که او درستش کرده است.