زاکری نولز در کتاب داستانهایی واقعی از تسخیرهای شیطانی و جن گیری به سراغ روایت شاهدان عینی تسخیر در نقاط مختلف جهان میرود. همهی آنها وحشت، درماندگی و از دست دادن کنترل را تجربه کرده و طعمهی قدرتهای تاریکی شدهاند که هیچ توجیه علمی برای آنها وجود ندارد.
دربارهی کتاب داستانهایی واقعی از تسخیرهای شیطانی و جن گیری
نشانههای تسخیر اهریمنی به شیوههای متفاوتی دیده میشود. تشنج، گازگرفتگی و شناورشدن تنها گوشهای از علائمی است که زاکری نولز در کتاب داستانهایی واقعی از تسخیرهای شیطانی و جن گیری جمعآوری کرده است. اکثر قربانیانی که در این کتاب صوتی توصیف میشوند پیشاپیش توانایی روشنبینی داشتهاند. بعضی از آنها بهراحتی میتوانند رازهای پنهانی دیگران را ببینند یا ممکن است شروع به صحبت کردن به زبانی کنند که هرگز بلد نبودهاند. اینها علائم و نشانههایی هستند که بهسختی میتوانیم زیر سوال ببریم.
به گفتهی شاهدان وقتی روی پاهایش میپرید و به سمت او حرکت میکرد با جملات توام با ناسزا به زبانهای مختلف بر سر او فریاد میزد. اجزای صورتش تبدیل به چیزی کاملا حیوانی شد. او که عصبانی شده بود سیلی وحشیانهای به صورت ماری زد. ماری گفت نگاه چشمانش طوری بود که متقاعدم کرد میخواهد مرا بکشد. چند نفر از اعضای گروه از جا پریدند تا مایکل را قبل از اینکه بیشتر بتواند به ماری آسیب برساند، بگیرند. هرچند مدتی طول کشید تا او را مهار کنند.
مایکل به فریاد زدن و فحش دادن به ماری ادامه داد و از زبانی به زبان دیگر تغییر زبان میداد. ماری و کریستین هردو وحشتزده نام عیسی را صدا زدند. دراینبین مایکل آنقدر آرام شد که رها شد. پس از تمام شدن همهچیز مایکل اصرار داشت هیچ خاطرهای از آنچه اتفاق افتاده به یاد ندارد.