



کتاب آسمانم برای تو اثر محمد حاجی
رمان «آسمانم برای تو» نوشتهی «محمد حاجی» است. در بخشی از آغاز داستان میخوانیم: «نگاهم را از نوشتههای روی کتاب برداشتم و برای لحظاتی به عقربههای ساعت کوکی روی میز خیره شدم. عقربههای کوچک و طلاییرنگ، زمان رفتن را نشان میدادند. کتاب را بستم و بعد از پوشیدن لباسی گرم از اتاقم بیرون آمدم. پدر مثل همیشه روی تشکش نشسته بود و در حالی که زیر لب چیزهایی زمزمه میکرد، دانههای ریز تسبیح را یکی یکی میگرداند. کنارش رفتم و بهآرامی در گوشش گفتم: "پدر ما رو هم توی دعاتون فراموش نکنین." پدر نگاه مهربانش را از دانههای تسبیح برداشت و با لبخند گفت: "شما جرمتون سنگینتر از این حرفهاست که با دعای ما بشه مشکلی رو حل کرد." در همان لحظه مادر هم با سینی چای به ما پیوست. "پدر و پسر خوب با هم خلوت کردین." و بعد از مکث کوتاهی رو به من کرد و گفت: "داری میری پسرم؟ برات چای آوردم." "بله، ولی سعی میکنم زود برگردم." پدر خطاب به من گفت: "مواظب خودت باش پسرم. خدا به همراهت." پس از خداحافظی با پدر و مادرم بلافاصله به سمت حیاط رفتم. در را که باز کردم، سردی هوا روی گونههایم نشست.» کتاب حاضر را نشر «پیکان» منتشر کرده و در اختیار مخاطبان قرار داده است.


