دستهبندی: کتاب مذهبی



کتاب مقتل امام حسین علیه السلام اثر علامه عسکری
کتاب مقتل امام حسین (ع) برگرفته از کتاب «معالم المدرستین»، تالیف علامه سید مرتضی عسکری است.
این کتاب حاضر به بررسی عملکرد امام حسین (ع) و حوادثی که بر خاندان اهل بیت (ع) در روز عاشورا رخ داد می پردازد.معمولا به چنین سبک نگارشی در بین متون تاریخی مقتل اطلاق می شود.
این کتاب حوادث زندگی امامحسین (ع) و اولاد و اصحابش را از زمان مرگ معاویه و آغاز حکومت یزیدبنمعاویه تا شهادت آن حضرت (ع) و همچنین ماجراهای پس از شهادت آن حضرت (ع) را بررسی میکند.
این کتاب، کتابی است به سبک نگارشی سایر مقاتل، که توسط این عالم بزرگوار به رشته تحریر درآمده است، اگرچه این کتاب، در مقایسه با سایر مقاتل از #ویژگیهای خاصی برخوردار است:
✍کثرت استناد به کتب دست اول تاریخی در این کتاب کاملا مشهود است.
✍استفاده وسیع از منابع و کتب اهل سنت از ویژگیهای بارز این کتاب است.
✍چون مرحوم علامه عسکری خود مورخی برجسته و متخصص در زمینه تاریخ اسلام بوده اند، لذا مطالب این کتاب با نگاه خاص و دقیقی نوشته شده است حتی چگونگی ذکر ترتیبِ حوادث نیز آگاهانه و با نگاهی محققانه صورت گرفته است.
✍ویژگی دیگر این مقتل، اظهاراتی است که خود مولف گهگاه در لابهلای نقل حوادث و معمولا با عبارت: «مولف گوید...»، ابراز می کند. این اظهارات غالباً نکاتی دقیق و تذکراتی محققانه اند.
✍کتاب «مقتل امام حسین(ع)» یک اثر تاریخ پژوهانه است و تفاوتش با دیگر مقاتل در این است که گاهی ترتیب زمانی وقایع به طور منظم، بیان نشده است. دلیل این امر، این بوده که علامه عسکری میخواسته پیوستگی فکری مخاطب را حفظ کند و هدف اصلیاش از تدوین این کتاب، این بوده که مخاطب در مقابل شبهاتی از جمله اینکه رفتار ائمه بعد از واقعه عاشورا عقلانیتر شد، با اطلاع و بیمه شود.
بخشی از کتاب را میخوانید:
طبری نقل میکند که حسین (ع) مدّت زیادی در قتلگاه خود باقی ماند و هرگاه یکی از افراد دشمن به او نزدیک میشد، خیلی زود دور میشد و دوست نداشت که عهدهدارِ قتلِ او شود و گناه عظیمش را به دوش بکشد، تا آنکه مردی بهنامِ مالکبننسیر، نزد او آمد و با شمشیر بر فرق آن حضرت (ع) کوبید و شمشیر کلاه را درید و به سر رسید و سر و کلاه را پر از خون کرد. حسین (ع) به او گفت: «با این کارت نه بخوری و نه بیاشامی! و خداوند با ظالمان محشورت کند.» راوی نقل میکند که امام (ع) آن کلاه را انداخت و کلاه دیگری طلب کرد و بر سر نهاد؛ و در حالی که بهشدّت ضعیف و ناتوان شده بود، عمامه و دستار را روی آن گذاشت. آن مرد نیز نزدیک شد و آن کلاه را که از حریر بود، برداشت؛ و چون پس از واقعهی کربلا نزد همسرش امّعبدالله رفت و به شستن خون از آن کلاه پرداخت، همسرش به او گفت: «کلاه غارت شدهی پسر دختر پیامبر را وارد خانهی من میکنی؟! از خانهی من خارجش کن!» و همراهانش ذکر کردهاند که او همیشه تا زمان مرگش فقیری بدبخت بود.
دستهبندی: کتاب مذهبی

