دستهبندی: رمان و داستان


کتاب وسعت آفتاب (چهارده خورشید یک آفتاب) نشر شهید کاظمی
مامون مرد خواننده ای را آورده بود تا امام را مسخره کند. امام نگاهی به ریش بلندش کرد و گفت: " از خدا بترس ریش دراز" دیگر تارهای عود نمی لرزید. نهیب امام بود که تار و پودش را می لرزاند. - از خدا بترس. - هم مضراب از دستش افتاد, هم عود, تا زنده بود آن دست برایش زنده نشد.
دستهبندی: رمان و داستان