دستهبندی: بدون دستهبندی

کتاب پیغام ماهی ها (سرگذشتنامه ی سردار شهید حسین همدانی) نوشته گل علی بابایی انتشارات بیست و هفت بعثت
توضیحات
گلعلی بابایی در «پیغام ماهیها» با استفاده از مصاحبههای «حسین بهزاد» نویسنده با سابقه ادبیات مقاومت با شهید «حاج حسین همدانی» به بررسی زندگی او در دوران کودکی، سالهای مبارزه با رژیم پهلوی، حضور در روزهای سخت بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، تاسیس سپاه پاسداران و عضویت در سپاه استان همدان و نبردهای داخلی جبهه کردستان پرداختهاست و بعد از آن در ادامه به سراغ ماجراهای تاسیس لشکر 27 محمد رسولالله(ص) با همراهی شهیدان محمود شهبازی، حاج احمد متوسلیان و محمدابراهیم همت رفتهاست.
بدون شک یکی از فصول ممتاز این کتاب که جایزه ادبی جلال آل احمد را هم در کارنامه دارد. فصل آخر آن است؛ فصلی که «آخرین پیامک» نام دارد و در آن خاطرهای از قول همسر شهید درباره آخرین سفر حاج حسین همدانی به ایران نقل میشود که بسیار اثرگذار و گیرا است. البته بخشهایی از کتاب که مربوط به حضور این شهید بزرگوار در سوریه و آموزش نیروهای ارتش این کشور برای مبارزه با تروریستهای تکفیری است هم از بخشهای ناب این اثر محسوب میشود که در آن اطلاعات جالبی از حضور مستشاران نظامی ایران در سوریه و دیدگاههای راهبری مقام معظم رهبری برای مبارزه با تروریستها مطرح شدهاست.
در بخشی از این کتاب به نقل از شهید همدانی آمده است:
«نشسته بودم ردیف آخر صندلی های مینی بوس. به چهره های معصوم و خسته بچه ها نگاه می کردم. که عموما خنده بر لب خوابیده بودند. غرش خفه موتور کوچک دیزلی، آمیخته با زوزه باد سردی، که پر فشار از لای منفذهای زهوار در رفته دور پنجره ها به داخل هجوم می آورد. تنها صدایی بود که در اتاقک مینی بوس شنیده می شد. محض دفع الوقت داشتم شعر «پیغام ماهی ها»ی مرحوم سپهری را زیر لب زمزمه می کردم.
در آن شعر سهراب قرار است پیغام ماهی های تشنه یک حوض بی آب را ببرد برای خدا.
ماهی ها پیغامشان این است:
تو اگر در طپش باغ خدا را دیدی،
همت کن
و بگو ماهی ها، حوض شان بی آب است
آن تکه آخرش را خیلی دوست دارم و آن شب هم مدام همان را زیر لب می خواندم، جایی که می گوید:
باد می رفت به سر وقت چنار
من به سر وقت خدا می رفتم
پیچ و خم جاده تمامی نداشت، دل مشغولی ها من هم. سرانجام در صبحی ابری و خشک، حوالی ساعت 10 صبح وارد شهر دزفول شدیم.»
نظرات
دستهبندی: بدون دستهبندی