دستهبندی: کتاب کودک و نوجوان








کتاب سلفی با میرزا (اولین رمان نوجوان باموضوع میرزا کوچک جنگلی ) انتشارات مهرک
📗کتاب سلفی با میرزا
😍اگر دلتون میخواد به رشت قدیم سفر کنید و با میرزا «کوچکخان جنگلی» همراه بشید این کتاب رو از دست ندید…
🔺کتاب «#سلفی_با_میرزا» نخستین رمان نوجوان درباره #میرزا_کوچک_جنگلی، اثر جدید طاهره مشایخ منتشر شد.
📖داستان از اینجا آغاز میشود:
ارسلان راهی مدرسه است که یک سمند سفید با سرعت در جاده میپیچد، آب لجنیِ چاله را به سر و کلهاش میپاشد و همانطور میرود؛ طوریکه حتی «هوی» ارسلان را نمیشنود. کمی بعدتر، دانشآموز خشمگین، با سر و دهانی که بوی لجن گرفته به مدرسه میرسد. راننده همان سمند قرار است سر صف صبحگاه سخنرانی کند؛ یک فرصت طلایی برای انتقام…!
💠کاربردها:
📌آشنایی با شیوههای استعمارگری
📌آشنایی با قهرمانان ملی
📌ظلسم ستیزی
📌درک مفهوم وطندوستی
📌آشنایی با مفاهیم مقاومت و ایستادگی
📌آشنایی با تاریخ ایران
📌آشنایی با فرهنگ ایرانی
مناسب 13سال به بالا
تماشای رشت از تلار خانة میرزا خیلی حال میداد. گنبد مسجد حاجصمدخان را میدیدم و برج دیدهبانیای که کنارش فرود آمده بودم. یک عمارت دیگر هم از دور معلوم بود که خیلی شبیه عمارت کلاهفرنگی پارک قدس بود. دوروبر تا چشم کار میکرد، باغ و شالیزار بود و از ساختمانهای بلند خبری نبود. باورم نمیشد اینجا صد سال بعد مرکز شهر میشود، با پاساژها و مراکز خرید. صدای مشفرخنده حواسم را سر جایش آورد: «رِی! چی گودن داری.»
همه سرشان را بالا گرفته بودند و من را میدیدند. کتانی را ته تلار دیدم که از نرده آویزان بود. وقتی با دست نتوانستم گرهاش را باز کنم، خم شدم با دندان خدمتش برسم که از آن بالا پسرشیکه و دارودستهاش را دیدم که از سر کوچه با تیروکمانشان برایم خط و نشان میکشیدند. گره باز شد و کتانی آزاد. صدای گداقُلی آمد: «آی تو جون بِکنی رِی!» حواسم رفت به پسرشیکه و تشک و متکاهایی که زنها با چوب به جانشان افتاده بودند تا خاکشان دربیاید. نرده تِقّی صدا کرد و تعادلم را از دست دادم و پرت شدم. پرندة کوچکی توی آسمان آبی اوج گرفته بود.
پسر! چهکار داری میکنی؟
دستهبندی: کتاب کودک و نوجوان






