بهدلیل تعدد و ناهماهنگی مکاتب هومیوپتی، آموزش این علم برای دانشجویان گیجکننده بود و نبودِ درک عمیق از مبانی و ماتریا مدیکا به نتایج درمانی ضعیف منجر میشد. نویسنده با بررسی درمانهای موفق، به این نتیجه رسید که در هومیوپتی منطق پنهانی وجود دارد که با درک درست آن میتوان به نتایج قابل تکرار رسید؛ دیدگاهی که به نگارش کتاب «روح هومیوپتی» و طرح نظریهی «بیماری یعنی توهم» انجامید.
با وجود این، اختلاف گسترده در تجویز دارو برای یک بیمار واحد نشان داد که اتکای صرف به علائم کافی نیست و نیاز به چارچوبی منسجم برای هدایت انتخاب دارو وجود دارد. نویسنده با بازخوانی نظریهی «میازمها»ی هانمن، آن را بهعنوان ابزاری کارآمد برای طبقهبندی حالات بیماری بازتفسیر کرد. در این نگاه، میازمها بیانگر شیوههای متفاوت ادراک و واکنش انسان به واقعیتاند: واکنش غریزی به تهدید (حاد)، دیدن مشکل قابل حل (سورا)، احساس ناتوانی و پنهانکاری (سایکوز) و در نهایت نگاه ناامیدانه و ویرانگر به واقعیت (سیفیلیتیک).